برشی از یک کتاب: پنجشنبه فیروزه ای_برش اول


#پنجشنبه_فیروزه_ای
#سارا_عرفانی
نمی خواهم بینمشان، نمی خواهم صدایی بشنوم، نمی خواهم فکری بکنم، حتی نمی خواهم وقتی چادر را از جلو صورتم کنار می برم،ضریح را ببینم، احساس می کنم این ضریح است که میان من و امامم فاصله می اندازد...هرچند...این کاشی کاری ها و گنبد و ضریح که گناهی ندارند. من باید از این فاصله ها عبور کنم، باید باورم شود که وقتی به امامم سلام می دهم، او پیش از من سلام کرده است. باید باورم شود که فقط به زیارت گنبد و ضریح نمی آیم

میم کاف ۱ ۰
sec ret
ممنون که اومدین
ولی الان حالم اصلا خوب نیست
ببخشید نوشته تون رو نخوندم
فقط چند خط اولش...
معذرت

خاهش میکنم عزیز..ان شالله هر چی زودتر حالتون خوب بشه و مشکلاتتون حل بشه

**همیشه رویا داشته باشید و براش بجنگین

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه نوشتهام تلخی بود...
نبودشون بهتر از بودنشون بود
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان