ای حال نامعلوم؛آروم باش...آروم

صدباره گی و شاید هزار باره گی دیوانه گی ام شده.......


دلم میخواد بنویسم تا یکم از بارش کم بشه رو جونم ولی این درد مث پیچک پیچیده به جونم ول کنمم نیست که نیست؛من دلم خودمو میخاد همونی که همیشه تو رویاهام می دیدم و حالا کمتر می بینم ش،،،رویای اون مریم رویایی رنگ ش سبزه،چون فعاله بی حرکت نیست شاده به مه انرژی میده بدون اینکه انرژی خودش کم بشه...مهمه و کارای مهم و درستی انجام میده تو دانشگاه یه وجه خوب و موجه داره و برا دوستاش قابل اعتماده و همیشه کنارشون...تو رویای سبزم مریم برنامه ریزی داره و درساشو خیلی خوب میخونه و سر کلاس هم چرت نمی زنه و بی حال و خواب آلود نیست، مریم خیلی بلده و خوب رو از بد تشخیص بده مریم روح داره احساس داره ولی کنترل ش کرده تا آینده ش رو تحت الشعاع نزاره....مریم اگر عاشق بشه دیوونه گی نمیکنه فقط آروم و بی صدا عاشق می مونه...اگر کسی عاشقش بشه منطقی و موقر برخورد میکنه تا ضربه نزنه...مریم رویای سبزاگ کسی مشکل روحی داشته باشه و بخار مشکلش به مریم وابسته شده باشه رو اذیت نمی کنه چون دیگه از هیژده سالگی ش که این کارو کرد درس گرفته...مریم رویای سبز آروم و شاد و پر انرژی و منطقی زندگی میکنه و باعث ناراحتی هم اتاقیاش و اطرافیان ش نمیشه.....مریم رویای سبز الان فقط یک چیز کم داره...یک چیز به اندازه همه این چیزا و بیشتر و بیشتر..........راستی چرا خدا فراموشم شد؟!!!چرا مریم رویای سبز نماز نمی خونه و با خدا نیست...نشانه بدیه..خیلی بد.......نکنه ته مریم الان بشه مریم بی خد نکنه به رویام برسم ولی بدون رسیدن به خدا....


ماه مهر نزدیکه ولی من خیلی بدتر شدم خیلی خیلی بدتر...نمیدونم با این سوال هام چیکار کنم نمیدونم درسمو بخونم که چی بشه نمیدونم برا همه چیز زندگیم..نمیدونم ازدواج کنم که چی بشه نمیدونم این همه زجر کش بشم تو خوابگاه و زندگی م که چی بشه...نمیدونم به بقیه کمک کنم که چی بشه................خدایی که گمت کردم خیلی وقته بیا به دادم برس...یه مسیر بهم نشون بده بهم جون بده تا برم تا حرکت کنم و دربیام از این منجلاب...خسته شدم از دست وپا زدن...دووست دارم از همه ناامید بشم و به خودت ایمان بیارم...بیا یه کاری کن برام...بیا معجزه وجودتو بهم نشون بده...هیچ کس برام کافی  نبود سمت همه رفتم همه بی فایده بودن هیچکس خلا نبودتو پر نکرد....هیچ کس.....دلم میخواد بشینم ساعت ها بنویسم ساعت ها از خودم و کودکی هام و نوجونی هام و کل کل زندگی ام بنویسم...خدایا من احتیاج دارم به حرف زدن....هیچ گوشی برام کافی نیست خدا....بیا و خضر زندگیمو بهم نشون بده خسسته شدم خیلی خسته اونقدری که نفس هامو می شمرم اون قدری که نمیدونم چجور این چند سال و خصوصا این یک سال دووم آوردم...یک ساله مث مار به خودم می پیچم از درد و فشار روحم..........خسته ایم؛حوصله شرح قصه نیست





میم کاف ۴ ۰
sec ret
توکل به خدا
قطعا بعد از هر سختی ای، اسانی هست :)

دارم سعی می کنم توکل کنم

عطار کوچولو
ایشالا این حالتون به جاهای خوبی میرسه.
معمولا نارضایتی‌ها اگر درست هدایت بشن به تحقق خوبی‌ها و رویا‌های خوب میرسن.(انشله)
:)

از ما بهترون میگن: همیشه یه چیزی رو بین خودت و خدات نگه دار(یه چیز ثابت و مستمر) که با همون یه کار بعدا راهی رو که گم کردی پیدا کنی.

از ما بهترون درست میگن ...باید خیلی مراقب نمازم باشم از این پس و پایه های حجابمم محکم کنم

sec ret
پیشنهاد خوبی برات دارم، معنی فارسی قرآن رو بخون. دو سه جز رو امتحان کن. اگه دوست نداشتی ادامه نده

خوندن قران کاریه  ک همیشه ارزو داشتم عادت روزانه ام بشه
ممنونم از پیشنهاد خوبت

عطار کوچولو
امان از رضا امیرخانی...
؛)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه نوشتهام تلخی بود...
نبودشون بهتر از بودنشون بود
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان