یه پا مرد شدن

دلم میخواد دور بشم...خیلی دور ازهمه چیز و بشینم دوباره رویاهامو هدفامو و همه اون چه که لازمشون دارم برا زندگی پیدا کنم...دلم میخواد آروم سرمو بذارم رو بالشت و برم تو رویاهام....اصلا بهتر بگم من دلم سیزده سالگی مو میخواد...یه دختر تو اوج نوجوونی ش با همه غم هاش رویاهاش زنده بود اصلا دلم میخواد مث اون روزا حساس باشم و دل نازک...برا همه چی گریه کنم هرچیزی اشکمو دربیاره نه مث الان که اصلا نمیتونم گریه کنم...تخصیر خودمه همش اشتباه خودمه میخواستم قوی باشم و حساس نباشم و مث خیلی از دوستام یه پا مرد باشم ولی نشد، نشد ونمیشه این کارم و فکرم باعث شد از خودم دور بشم و حالم بد بشه درونم همون دختر احساساتی که دلش میشکست و همیشه عاشق بود و لذت می برد رو میخواد ولی دیگه اون دخترنیستم درعین اینکه درونم همون دختره...میخواستم قوی بشم ولی از پا افتادم...من نمیتونم قوی باشم و گریه نکنم نمیتونم وقتی تو دانشگاه کسی یا استادی باهام تند برخورد میکنه خیلی قوی باشم و خودمو کنترل کنم...خود واقعی من اون موقع بغض میکنه گریه میکنه .......میدونم اینا مال بچهاس ولی خب چیکار کنم ....من تو جامعه باید قوی باشم و اگر نباشم نمیتونم ادامه بدم ...ای کاش تا ین تو خونه حواسشون به من و احساساتم نبود ای کاش اینقدر تو خونه نازمو نمی کشیدن تا یاد می گرفتم همیشه آدما ناز منو نمی کشن، همیشه کسی نیست نازمو بکشه و قرار نیست همه منو بفهمنو درک کنن ...ای کاش یاد می گرفتم قهر کردن و گریه کردن فقط مال تو خونه س نه بیرون خونه ....زندگی برام خیلی سخته...از همه دوری می کنم تا شکست نخورم وارد هیچ رابطه ای نمی شم از ترس شکسته شدنم و خدشه دار شدن احساس و روحم....من خسته شدم...خسته از روح نازک و حساسم و خیلی خسته از یه پا مرد بودنم.........دیگه دوست ندارم نترسم...دوست ندارم نترس و بی پروا خودم تنها هرجا که میخوام برم دیگه نمیخوام مرد باشم....من میخوام دختر حساس درونم باشم و جامعه اینو بفهمه...استادم بفهمه وقتی داره با من حرف میزنه حق نداره با صدای بلند و لحن بد حرف بزنه حق نداره با من جلو بقیه و خودش هم حتی تند باشه ...احساس می کنم دخترایی مث من و من از یه سرزمین دیگه ایم....اصلا نه حتی دخترای یه پا مرد هم همینطورن و شاید فقط بروز نمیدن...البته شاید چون من اصلا درکشون نمی کنم و نمی فهمم چجورین که اینقدر قوین و تحملشون بالاس........دوماه و بیست روزی میشه که خونه ام.دور از جامعه و دانشگاه و حالا باید دوباره برم تو جامعه...تو جامعه بی مهر و خشکی که پر توش مردای بی احساسه.....نمیدونم شایدم من خیلی انتظارم بالاست و باید خودموتغییر بدم و بقولی یه پا مرد بشم حالا یه پا که نمیشه یکم هم بشم شاید بسنده کنه برا این دنیای مردونه...

میم کاف ۰ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه نوشتهام تلخی بود...
نبودشون بهتر از بودنشون بود
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان