برشی از یک کتاب: فصل شیدایی لیلاها_ برش سوم

آب که نباشد، دهان و زبانت به خشکی می نشیند و جگرش از پی اش تفته می شود و زخم هم اگر باشد، رمقت می برد، چنان که.......

اما عطش اکنون من، که جانم مدام می سوزد، به همه ی آب های عالم هم سیراب نشود، اگرچه یک قطره اش...اما من تشنه یک نگاهم....که در آن هزار فرات موج می زند...و انتظارش بی قراری میان سینه ام می دواند

------------------------------------------------------------

در هر چشمی که هزار فرات موج می زند، صاحبش را به یقین با علی نسبتی است..که چنین عطش می نشاند و رمق می دواند

#فصل_شیدایی_لیلاها

#سیدعلی_شجاعی






عید غدیر مبارک

برام دعا کنید

میم کاف ۱ ۳
رشته خیال
همچنین عیدتون مبارک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه نوشتهام تلخی بود...
نبودشون بهتر از بودنشون بود
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان