پارتی کی گردن کلفت تره؟!

روز نوشت و خاطره نوشت

امروز صبح زود ساعت8 از خاب پاشدم و بعدشم خاهرمو از خاب بیدارر کردم تا طبق قرار دیشبمون بریم بیرون برا انجام کارا و خریدامون،نه و ده دیقه اماده شدیم و زدیم بیرون اول رفتیم اداره آموزش پرورش تا آخرین مرحله استخدامی خاهرمم تموم بشه و حکم ابلاغیه ش رو بگیره

اول رفتیم پیش آقای س.م و ایشون بعد پیگری گفتن برین طبقه بالا برا کلاساتون و ما هم خوشحال رفتیم بالا تو سالن بالا آقای ض.م رو دیدیم با چند تای دیگه از کارمندا با آقای ض.م احوال پرسی کردیم و از اونجایی که یک بار قبلا منو دیده بودن و با خاهرم اشتباه گرفته بودن میدونستن من معلم نیسم و خاهر خانم معلمم ولی بقیه هی میگفتن شما خانوم؟معلم چی هستین..خخخ

 بعدش آقا س.م پایینیه اومدن و به بقیه همکارا خاهرمو معرفی کردن ک همکار جدیدمونه و اینا بعدشم رفتیم تو اتاق یکیشون ک اسمشو نمیدونم تا بهمون بگه مرحله بعدی چیه رفتیم اونجا و گفتن که افتاده مدرسه دوره دبیرستان خودش. همونجا بودیم که یه آقای ک اومد و نشست و بعد اینکه اون آقاهه ک اسمشو نمیدونم معرفی کرد شرو کرد ب سوال جواب ک بابات چیکارس و مامانت و داداشت و این خانوم و اینا کلی سوال کرد منم فک کردم این حتماااااااااا حراسته ک اینقد میپرسه ینی یجور میپرسید که اگ سنش بالا نبود فک میکردم قصدی داره از این همه دریافت اطلاعات.آقای ناشناس گفتن ممکنه یه رشته دیگه بهت بدن برا تدریس ک ابجیم با تعجب گف یه رشته دیگه! قرار شد بریم مدرسه و کار تموم شه ک آقای ک گفتن بیاین اتاق من کار دارم و شرو کرد به حرف زدن (وختی رفتیم اتاقش فامیلیشو فهمیدم قبلش نمیشناختم) اولین حرفش این بود که اگ بهت گفتن بیا بشو وزیر امورخارجه باز بگو میتونم و حرف از نتونستن نزن و بعدش گف خانوم میدونستی ما برا شما جلسه گذاشتیم وختی استخدام شدی...اخه ما اصلا اعلام نیاز نکرده بودیم برا رشته شما و بعدش دیدیم شما قبول شدی جلسه گذاشتیم و گفتیم حتما این خانوم یا باباش یا یه فامیلش مدیر کل و یه گردن کلفته که بدون اعلام نیاز ما اومده سرکار ولی شما ....فقط کار خدا بوده و خدا خاسته شما معلم بشی و بس و نون حلال بابات بوده و اینا... راستش این قبولی ابجی ما خیلی عجیب بود موقع امتحانش ک بود یکی از همین اموطش پرورشیا گفته بود ک ما اعلام نیاز نکردیم ولی یکی ک گردنش خیلی کلفت بوده برا فامیلشون اومده اینو اضافه کرده و اینا ماهمه ناامید بودیم ولی به ابجیم نگفتیم ک بخونه برا امتحانش و خودشو نبازه وختی نمرهای علمی اومد و ابجی خانوم اول شدن بازهم ترسیدیم نکنه یکی با سهمیه بیفته جلوش یا اون شخص پارتی کلفت بیاد و همه چی پر...ولی هیچ کدوم این اتفاقا نیفتاد چون پارتی ما کلفت تر بود...برام جالبه بدونم اون پارتی کلفته چی شد که حتی برا مصاحبه نیومد...چی شد که همه این اتفاقا افتاد...اصلا شایدم یه پارتی کلفتی هم وجود نداشته و اتفاقی و اشتباهی این یه نفر رو اعلام نیاز کردن و...فقط خودش میدونه چی شده فقط پارتی گردن کلفت تر ما میدونه چی شد

میم کاف ۰ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه نوشتهام تلخی بود...
نبودشون بهتر از بودنشون بود
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان